پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود ، پدر . پدر هم با بدترین پیش داوری های ذهنیش پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :نگران نباش پدر، من ۱۵ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. با عشق، پسرت، John
پاورقی :
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
-
۲۴-۰۵-۸۸
میدونم تایید نمیکنی ولی جهت اطلاع مطلب دزدی بود
-
۲۴-۰۵-۸۸
سلام.
جالب بود ! کلی خندیدم…“فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.”
!!!
-
۲۵-۰۵-۸۸
دوست عزیزم دیدی نظرتو تائید کردم ؟ من مدعی نشدم که مطلب ” بابا دوست دخترم حامله است ” نوشته خودمه ! از این مطلب در سایت یکی از دوستانم خوشم اومد و بعد در سایت خودم بار گذاری کردمش ، فقط امیدوارم از خواندنش لذت برده باشی
-
۲۵-۰۵-۸۸
سلام
بابا دمت گرم!
-
۰۱-۰۶-۸۸
اخر خنده بود
-
۰۶-۰۶-۸۸
بسی لذت بردیم!
خیلی باحال بود..
میگن دفع خطر احتمالی لازم و واجب است :دی
خوب آن پسر ۱۴ ساله هم خیلی خوب عمل کرده…
از ما که گذشت! به خواهر کوچیک بیاموزم
)
ارادتمند! هومن معین