چند روز پیش جای شما خالی برای سال نو میلادی رفته بودم بیروت ، پیش چندتا از دوستان لبنانی .این مطلب رو بعد از اون سفر نوشتم ، خوشحال میشم نظرتون رو راجع بهش بدونم :
از مرز سوریه و لبنان ، تا خود بیروت ، با اتوبوس ما که رانندش خیلی مسن بود و احتمالا با اون عینک ته استکانیش چند متر جلوترو بیشتر نمیدیدو واسه همینم خیلی یواش یواش راه میرفت ، ۴۵ دقیقه بیشتر طول نمیکشه . این مسیر انقدر زیبایی و جذابیت داره که اصلا متوجه نمیشی کی رسیدی بیروت . کوه و دشت و دریا و همه زیبایی های طبیعت را یکجا جمع کرده اند اینجا. از راننده اتوبوس پیرمان ، که خیلی تلاش میکند حواسش فقط به جاده باشد از اوضاع لبنان میپرسم . میگوید زمانی اینجا بهشتی بود که اروپایی ها برای فرار از زندگی خشک و یکنواخت و ماشینی در شهرهایی مثل لندن و مونیخ ، به اینجا پناه میاوردند . اما سالهاست که اوضاع عوض شده ….دیگر چیزی نمیگوید ، من هم نمیپرسم ….
وارد بیروت که میشی اولین چیزی که نظرت رو به خودش جلب میکنه زیبایی شهره و بعد هم تضاد ها ، اینجا همه جور ادمی پیدا میشه ، زنان نیمه برهنه که کنار ساحل حمام افتاب میگیرند ، زنانی که حتی چشمانشان را هم نمیتوانی ببینی چون کاملا حجاب دارند ، مردان کراواتی ، جوانانی که تیپ فشن زده اند ، جوانان شیعه با ریش و تسبیح به دست و ….. همه اینها در شهر نسبتا کوچکی زندگی میکنند که به زور جمعیتش به دو میلیون نفر میرسد . عجیب جایی است این بیروت ، عجیب ترش این است که همه اینها با هم کنار می ایند و اگر دست های خارجی در میان نباشد ، هرگز با هم مشکلی ندارند . عده ای فرانسه حرف میزنند ، عده ای عربی ، برخی هم میخواهند کلاس خودشان را نشان دهند فقط انگلیسی صحبت میکنند . هم مشروب فروشی و دیسکو هست ، هم مسجد و حسینیه .
اصلا انگار اروپا و خاورمیانه را با هم ورز داده اند انداختند تو هم زن ، تا شده بیروت . اینجا هم شیعه هست و هم سنی ، هم کاتولیک هم ارتودوکس ،اما ، همه لبنانی اند . خانواده ای را میبینیم که یک دخترشان با لباسی برهنه و دختر دیگری کاملا محجبه در خیابان میروند….چشمانم گرد میشود ، این است اوج دمکراسی که پدر خانواده به خودش اجازه نمیدهد نظرش را بر دختران نوجوانش تحمیل کند ، همه احترام همدیگر را نگه میدارند . دوست لبنانی ام که متوجه تعجبم شده میخندد و میگوید زیاد تعجب نکن ، اینجا عادی است ….
به کتابخانه ملی بیروت میروم . کتابخانه ای که دوبار طی حملات جنگنده های اسراییلی اتش گرفته و بخش عمده اش سوخته و دوباره بازسازی شده . عظیم مجموعه است ، از هر زبانی که بخواهی ، در هر موردی کتابی اینجا یافت میشود . سالن بزرگ کتابخانه با معماری قدیمی و ان سقف بلند دعوتت میکند که فقط بنشینی و ساعت ها از دیدن این زیبایی لذت ببری . کتاب های را ورق میزنم ، چه گذشته ای دارد این سرزمین ، از دل صدها جنگ و هزاران کشته و میلیون ها اواره و یتیم ، سرزمینی متولد شده که در ان همه همدیگر را دوست دارند ، در لبنان اصولا کسی دشمن کسی نیست ، حتی در صحنه سیاسی ، اگر در مورد دیگری محترمانه حرف نزنی چپ چپ نگاهت میکنند ، سید حسن را همه دوست دارند با اینکه خیلی ها رویه سیاسی اش را قبول ندارند ، مرحوم رفیق حریری مورد احترام همه است ، پسرش سعد را ( که الان نخست وزیر است ) هم دوست دارند.
وقتی میخواهم نام رفیق حریری را ببرم نمیگویم شهید ، بر میخورد بهشان ، که چرا به کسی که سالها به مردم و سرزمین ما خدمت کرد احترام نمیگذاری ؟ و این همان حریری است که ثروت میلیاردی داشت و زندگی انچنانی ، و این همان مردمی هستند که خیلی هاشان کسانشان را و اموالشان را طی سالهای اخیر از کف داده اند و خیلی هاشان با سیلی صورت خود را سرخ نگاه میدارند . تعجب میکنم…چرا کسی پشت سر او حرف نمیزند ؟
مردم ارامی هستند اصولا . کسی کاری به کارت ندارد .اینجا ( برخلاف خیلی از کشورهای عربی ) نمیگویند شیعه ای یا سنی .
حکومت را قانون اساسی تقسیم کرده میان شیعه ها و سنی ها و مسیحیان ، قانونی بس ناجوانمردانه است که اروپایی ها برایشان نوشته اند ، اکثریت شیعه ریاست مجلس را در اختیار دارد و اقلیت سنی نخست وزیری ( پست اول حکومت ) را ، ریاست جمهوری تشریفاتی را هم داده اند به مسیحیان ، اما اینجا همه به سهم خودشان قانع هستند ، از همه جناح ها وزیری در کابینه پیدا میشود ، هم طرفداران امریکا و فرانسه هستند ، هم مخالفان غرب ، هم مستقل ها .
وقتی ازشان میپرسی چرا با وجود این خلق و خوی ارام ، اینقدر مشکلات سیاسی و درگیری های داخلی طی چند سال اخیر در لبنان بوده ؟ فقط سری به نشان تاسف تکان میدهند و بعضی ها با انگشت سمت جنوب ( سمت سرزمین های اشغالی ) را نشان میدهند ، که ایکاش این همسایه ناخواسته این خانه را اشغال نکرده بود …. عجیب جایی است این بیروت ، همه با هم فرق دارند ، هیچ کس مثل دیگری فکر نمیکند ، هر کس یک رنگی است ، اما از بالا که نگاهشان میکنی ، همه یک رنگند !
-
۲۵-۱۰-۸۸
سلام
من به این نتیجه رسیدم که مهدی دو نفره!!!
یاد فیلم جیم کری افتادم که دوشخصیت داشت و دوتا شخصیتش باهم دعوا و کتک کاری هم می کردن.:-)
-
۲۵-۱۰-۸۸
یعنی چی دو نفره ؟!
-
۲۵-۱۰-۸۸
ایشون یه بار طرفدار دو آتشه ولایت مطلقه میشه. یه بار از پلورالیسم و سکولاریسم در لبنان تعریف می کنه.
تعریفشون از لبنان و لذتی که از دیدن همزیستی ادیان دیدن بردن با تعریفشون از آرمانشهرشون خیلی متفاوته.
-
۰۳-۱۱-۸۸
سلام وبگرد عزیز
احتمالا حق با شماست ، ولی عادیه ، فرض کنیم شما بخواهید یه ماشین بخرید ، کلی مشخصات تو ذهنتون ساخته و پرداخته کردید ، بعد وقتی میرید توی بازار میبینید چقدر ماشین هایی هستند که کاملا با خواسته شما متفاوتند ، اما در عین حال خیلی عالی هستند و شما را راضی میکنند .
این جور صحبت های سیاسی و نظر دادن ها هم همینه ، بله ممکنه من تعریفم از ارمان شهر یه چیزی بوده ، اما وقتی جایی مثل لبنان را با اون همه تفاوت ها و اون همه زیبایی ها میبینی ، دیگه نمیتونی ( و نباید ) اصرار داشته باشی که حالا چون با پیش فرض های من سازگار نیست ، من این زیابیی ها رو انکار کنم .
همزیستی ادیان ، به هر شکل و هر نحو و در هر قالبی که باشه ، خیلی زیباتر از اونه که به خاطر تعاریف و نظریه ها و … نادیده گرفته بشه .
-
۱۹-۱۱-۸۸
یا حق
با سلام
تفکر شما من را به یاد استاد فیزیک دبیرستانم انداخت .
زیبا جذاب و فوق العاده بود
کاش روزی من هم به بیروت سفری داشته باشم.