نخبه گان و مراوداتشان ؟! ( منتخب - ۲۶م دی۱۳۸۸)

nokhbehاینکه نخبه کیست و به چه فردی با چه ویژه گی هایی نخبه گفته می شه سوال بسیار مهمیه ولی در جوامع مختلف پاسخ های ( تعاریف ) متفاوت داره که بماند . تاثیرات نخبه گان بر جوامع خواستگاه شون در ابعاد مختلف هژمونی  بر کسی پوشیده نیست شاید بد نباشه که نقش و نوع تاثیر گذاری شونو در جوامع بویژه جهان سومی ، البته در حد سواد خودمون بررسی کنیم . ساموئل هانتینگتون نظر جالبی درباره نوع مراودات نخبه گان در جوامع جهان سوم و  به تعبیر جدیدتر کشور های مترپول و قمر داره ، سه دلیل ذکر می کنه ، اما سه عامل :

۱ . عدم تعامل مناسب نخبه گان با هم

۲ . عدم تعامل مناسب نخبه گان با مردم

۳ . عدم تعامل مناسب نخبه گان با حکومت .

هانتینگتون این سه عامل رو بسیار مهم تلقی می کنه و بیان می کنه که این سه عامل باعث شده نخبه گان نتونن نقش رهبریت را در جهان سوم بخوبی ایفا بکنند . شاید هم بد نباشه که ما ، نقش اصلی یا کمکی رسانه ها رو در تحلیل خودمون درباره فرآیند و چگونگی تاثیر گذاری نخبه گان در جهان سوم نظر بگیریم .

حال به نظر شما آیا فقط این سه عامل وجود دارند و یا عوامل دیگری هم هست که توسط هانتینگتون نادیده گرفته شده ؟



    ۸ دیدگاه
  1. مهدی
    ۲۶-۱۰-۸۸

    این نخبگان چی چیه مد شده هی همه میگن ؟!


  2. مهدی لطفی
    ۲۶-۱۰-۸۸

    بابا تو دیگه چرا ؟! تو که خود از نخبه گان آینده ای (به عنوان شوخی می گم ناراحت نشیا ) فرنگ گشته و با تحصیلات ، به زوی دکترا می گیری میای ایران می شی نخبه اندر نخبه .
    از شوخی که بگذریم مفهوم “نخبه یا الیت” از بحث های کلیدی در جامعه شناسی سیاسی و مبتلا به هر کشوریه که باید نوع ، نقش و جایگاهش شناخته و تفهیم بشه


  3. حسین جعفریان
    ۲۶-۱۰-۸۸

    البته متاسفانه کاری کردند که الان اکثریت نخبگان رفته اند به انزوا
    به خلوت خودشان
    این را دارم می بینم
    کاری هم نمی شود کرد


  4. مهدی
    ۲۷-۱۰-۸۸

    با تشکر از اقای لطفی که برای من یه صندوق نوشابه باز کردند .
    این بحث نخبگان فکر میکنم یه مقدار باید به دقت راجع بهش صحبت بشه ، البته اول باید به تعریف دقیقی از نخبه رسید ، بعدشم این که این نخبگان در نهایت باید انسان های معمولی به حساب بیان یا نه ؟ یعنی چقدر نقش دارن تو جامعه ، و چقدر حق دارن ، یکی از مباحث اصلی علم حقوق اینکه یک شخص هرچقدر مسئولیت داشته باشه ، به همون نبست باید حق بهش تعلق بگیره ، حالا فرض کنیم یه نخبه مثلا ۳ برابر یه فرد عادی قدرت تجزیه و تحلیل مسایل رو داره ( فکرش بیشتر کار میکنه ) ایا باید به همین نسبت از حق بیشتری برخوردار باشه ؟ یا باید اول ازش مسئولیت خواست بعد بهش حق داد ؟ یا ….
    این مسایل مهمه چون در نهایت میرسیم به اینجا که فرض کنیم تو یه انتخاباتی ، مثل انتخابات ریاست جمهوری ایران ، نظر نخبگان جامعه ، با نظر اکثریت مردم در تضاد قرار بگیره ، تکلیف چیه ؟ به هر حال دیدیم که در انتخابات اخیر بسیاری از چهره های شناخته شده ورزشی ، علمی ، فرهنگی ، سیاسی و …. از کاندیدایی حمایت کردن که پیروز نشد ، شاید حمایت این افراد خیلی تاثیر داشت در گرایش مردم به سمت این کاندیدا ، اما به هر حال پیروز نشد ، حالا ایا این نخبه ها اون قدر حق دارن ( بر اساس مسئولیت بیشتری که جامعه بر دوش اونها گذاشته ) که بیان نظر اکثریت رو نپذیرن ؟ اگر یه کم بخواهیم بحث رو گسترده کنیم ، میتونیم اشاره کنیم به مردم شهرهای بزرگ ( به عنوان نخبگان) که از اینترنت و روزنامه و کتاب و تحقیق و امار و …. سر در میارن ، و مردم شهرهای کوچک و روستاها که کمتر از این امکانات برخوردارن ، طبیعتا ( به صورت عمومی ) دسته اول بیشتر در جریان مسایل هستن ، ایا حق دارن نظر خودشون رو ، به عنوان نخبگان کشور ، تحمیل کنند به اکثریت دسته دوم ؟ اگر جواب مثبت باشه که مفهوم جمهوری زیر سوال میره ، اگر منفی باشه پس نخبه بودن به چه دردی میخوره ؟ فقط مسئولیت بیشتر ؟ و نه حق بیشتر ؟


  5. مهدی لطفی
    ۲۷-۱۰-۸۸

    در نظر مهدی سه نکته بسیار مهم وجود داشت ”
    ۱ . “یکی از مباحث اصلی علم حقوق اینکه یک شخص هرچقدر مسئولیت داشته باشه ، به همون نبست باید حق بهش تعلق بگیره”
    ۲ . ” در انتخابات اخیر بسیاری از چهره های شناخته شده ورزشی ، علمی ، فرهنگی ، سیاسی و …. از کاندیدایی حمایت کردن که پیروز نشد ، شاید حمایت این افراد خیلی تاثیر داشت در گرایش مردم به سمت این کاندیدا ، اما به هر حال پیروز نشد ”
    ۳ . ایا این نخبه ها اون قدر حق دارن ( بر اساس مسئولیت بیشتری که جامعه بر دوش اونها گذاشته ) که بیان نظر اکثریت رو نپذیرن ؟
    نکته شماره ۱ بسیار تعامل برانگیزه و از یاد آوریش سپاسگذارم اما موضوعی که در نکته دوم بهش اشاره کردی شاید آسیب شناسیش این باشه که مردم در دوم خرداد ۷۶ و چهار سال بعدش از نخبه گان جامعه تآسی کردند و به جناب آقای خاتمی رای دادند اما چون عموم شعارهای جناب آقای خاتمی مبنی بر انجام قاطع کارها تبدیل به جوک شده بود ، مثلا هی می گفت ” فلان کارو می کنم ولی نمی کرد ! ”
    مردم هم با خستگی از جامعه شعار زده به امید داشتن یک رئیس جمهور عمل گرا در انتخابات ۸۴ به روی کار آمدن دولت مهرورز نهم رای دادندو از نخبه گان خودشون تبعیت نکردند و جناب آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور شد . در دور دهم هم همون اتفاق افتاد یعنی دیگه حنای نخبه گان رنگ آنچنانی نداشت و این به عملکرد ضعیف نخبه گان برمی گرده نه اینکه ذاتا نخبه گان تاثیری ندارند . به عبارتی این یکی از ضعف های نخبه گان از دید هانتینگتونه ” عدم تعامل مناسب نخبه گان با مردم ”
    اما درباره فراز سوم صحبت مهدی معتقدم یکی از فاکتورهای وجودی و شخصیتی نخبه گان احترام به دموکراسیه حتی اگر علی رغم میل شون باشه ، پس در صورتی که اکثریت جامعه رای به چیزی یا کسی داده اند نخبه گان هم باید طبعیت کنند
    اما تعریف نخبه رو هم که مهدی اشاره داشت بهش همچنان مورد اختلاف نظره . خود مهدی هم تعریفشو از نخبه ارائه نداد ؟!


  6. مهدی
    ۲۷-۱۰-۸۸

    سلام
    سوال اصلی متن شما تعریف نخبگان نبود بلکه ظاهرا دلیل عدم توانایی نخبگان در رهبری جوامع جهان سومی بود .
    تعریف نخبه ( من که از اول گفتم نمیدونم !!) فکر میکنم خیلی وسیع باشه ، اما در عین حال میتونه خیلی ساده باشه :
    ادمی که داشته هاش ، بیش از افراد عادیه .
    حالا میتونه نخبه مالی باشه ، نخبه فکری ( علمی) باشه ، نخبه فرهنگی و…. هر کس تو یه زمینه ای بالاتر از بقیه باشه میشه نخبه تو اون زمینه . مثلا اگه بگیم علی دایی یه نخبه ورزشیه اشتباه گفتیم ؟ ایشون هم زمان یه نخبه مالی هم هست ، هم زمان یه نخبه علمی هم هست . بعد این داشته های بیشترش رو هم جمع میشه و کل جامعه ایشون رو میشناسه به عنوان یه نخبه .
    در خصوص نکته دومی که شما فرمودید ، و البته برداشت شما بود که ممکنه دیگران باهاش موافق نباشند ، بله ممکنه نخبه ها اشتباه کنند و اعتماد مردم رو از دست بدهند ، این زیاد مهم نیست ، اما اگر مردم در راهی که میرفتن اشتباه کردند ، نخبه ها ( که اقلیت هستند و طبق قوانین دمکراسی مورد تایید شما نمی توانند نظر خودشون رو در مقابل اکثریت به کرسی بنشانند ) چی کار باید کنند ؟
    نمیخوام برگردم به این بحث که من اصولا دمکراسی و جمهوری رو به این صورت قبول ندارم ، اما حالا فرض کنیم تو همین دمکراسی و مردم سالاری ، که نظر اکثریت جامعه باید حاکم باشه ، اکثریت مردم اطلاعاتشون خیلی کمتر از حد لازم باشه ، یعنی صلاح خودشون رو تشخیص ندن ، اونوقت وظیفه نخبگان چیه ؟ چی کار باید انجام بدن ؟ بشینن بذارن اکثریت به اسم دمکراسی و جمهوریت ، مملکت رو به باد بدن ؟ خب پس وظیفه نخبگان جامعه چی میشه ؟ ضمنا اون توضیحی که در خصوص مورد دوم دادید نیاز به کالبد شکافی خیلی عمیقی داره ، چی شد که سال ۷۶ نخبگان متمایل شدن به اقای خاتمی ؟ چی شد که اقای خاتمی نتوانست به شعارهاش عمل کنه . و مهمترین سوال : اگر اقای خاتمی نتوانست به شعارهاش عمل کنه ، چقدر از مسئولیتش متوجه نخبگان بود و ایا درسته که بگیم مردم اعتماد خودشون به نخبگان کشورشون رو به خاطر عملکرذ رییس جمهور از دست دادن ؟ ایا این خود نشان کم اطلاعی و ساده انگاری عموم مردم نیست ؟؟
    در خصوص نکته سوم : شما جوری وجود نخبگان رو به وجود دمکراسی گره زدید انگار پیش از اختراع دمکراسی به صورت شاهکار فعلی ، نخبگان اصلا وجود نداشتند . اسکندر مقدونی نخبه نبود ؟ ناپلئون نبود ؟ شکسپیر و تولستوی که هر دو از نخبگان زمان بودند ، تو دمرکاسی زندگی میکردند ؟ هیتلر یه نخبه به تمام معنی نبود ؟!! ایا نیازی به تایید مردمی دارن این نخبه ها ؟ یا نیازی دارن که دنباله رو مردم باشن ؟ این مردم هستن که همیشه به نخبه ها نیاز دارند ، تا پیشرفت کنند و بر مشکلاتشون غلبه کنند . اگر جامعه از نخبگان استفاده نکنه کدوم طرف بیشتر متضرر میشه ؟ جامعه ؟ یا نخبه ها ؟ ایا همه تلاش نظام های به اصلاح دمکراتیک این نیست که بگردن بگردن بهترین نخبه رو پیدا کنند ( حالا از طریق انتخابات مثلا ) و بعد بذارنش راس امور و بقیه ازش پیروی کنند ؟؟؟


  7. SniderErika22
    ۰۶-۰۲-۸۹

    When you’re in the corner and have got no cash to get out from that point, you will have to take the loan. Because it should aid you for sure. I get car loan every year and feel myself great just because of it.


  8. احمدی
    ۱۴-۰۳-۸۹

    هرچندنخبه درهر امری متفاوت است،ولی یک تعریف جامع ارائه نشده است. لطفادراین قسمت کمکم نماییدونقش نخبگان درتوسعه سیاسی رابیشتر موردعنایت قراردهید



  9. لطفا به زبان شهد پراکن فارسی پیام بگذارید تا پس از تائید منتشر گردد